تبلیغات
خاطرات - « من همیشه با تو هستم »
با خودم فکر می کردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است،
اما خدا گفت :
«هر چیزی ممکن است»
گم شده بودم،گیج بودم،فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد،
اما خدا گفت :
«من هدایتت خواهم کرد»
خود را باختم،فکر می کردم نمی توانم،از عهده اش بر نمی ایم ،
اما خدا گفت :
« تو از عهده ی هر کاری بر می ائی»
غمگین بودم،احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم ،
اما خدا گفت:
« غمهایت را روی شانه های من بریز»
فکر کردم نمی توانم،من انقدر باهوش نیستم،
اما خدا گفت :
« من به تو خرد لازم را می دهم»
بار گناهانم رنجم می داد ،برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم،
اما خدا گفت :
«من تو را می بخشم»

از خودم بدم می امد ،فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد ،
اما خدا گفت :
«من به تو عشق می ورزم »
گریه می کردم،زیرا تنها بودم،
اما خدا گفت :
« من همیشه با تو هستم »
 
dr1.jpg


[ جمعه 29 آذر 1392 ] [ 08:47 ق.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]