تبلیغات
خاطرات - هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه

اینجا یكی از حس شب احساس وحشت می كنه

هرروز از فكر سقوط با كوه صحبت می كنه

جایی كه من تنها شدم شب قبله گاهه آخره

اینجا تو این قطب سكوت

كابوس طولانی تره

من ماه میبینم هنوز این كور سوی روشنه

اینقدر سو سو می زنم شاید یه شب دیدی منو

هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه

اینجا یكی از حس شب احساس وحشت می كنه

هر روز از فكر سقوط با كوه صحبت می كنه



[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]